
استراتژی تریدرهای معروف دنیا؛ ۶ سبک معاملاتی
تریدرهای معروف هر کدام با یک سبک مشخص به شهرت رسیدند: لیورمور و ریچارد دنیس با دنبال کردن روند، سوروس و دراکن میلر با شرط بندی روی تحولات اقتصاد کلان، جیم سایمونز با مدل های ریاضی و لری ویلیامز با معاملات کوتاه مدت. وجه مشترک تقریبا همه آن ها، قانون های سخت گیرانه برای کنترل زیان بوده است، نه پیش بینی بی نقص بازار.
در این راهنما استراتژی هر سبک با قوانین ورود، خروج و مدیریت ریسک توضیح داده شده است. همچنین مشخص شده کدام بخش از روش آن ها برای یک معامله گر خرد قابل اجراست و کدام بخش به سرمایه، اطلاعات یا زیرساختی وابسته است که در دسترس اکثر افراد نیست. اگر بیشتر به ثروت و سرگذشت این افراد علاقه دارید، مطلب ثروتمندترین تریدرهای جهان را هم ببینید؛ تمرکز این مقاله روی «روش» است.
خلاصه در یک نگاه: هر تریدر معروف با چه استراتژی ای کار می کرد؟
جدول زیر برای مرور سریع است. جزئیات و قوانین هر سبک در بخش های بعدی آمده است.
| معامله گر | سبک | بازار اصلی | قانون یا ایده کلیدی | ||||
| جسی لیورمور | روندگیری | سهام و کالا | فقط در روند واضح معامله کن و هرگز روی زیان میانگین نگیر | ||||
| ریچارد دنیس و لاک پشت ها | روندگیری سیستمی | قراردادهای آتی | ورود با شکست سقف یا کف ۲۰ و ۵۵ روزه و حجم بر اساس نوسان | ||||
| جورج سوروس | ماکرو جهانی | ارز، اوراق، سهام | بازتاب پذیری و پوزیشن بزرگ وقتی تحلیل قوی است | ||||
| استنلی دراکن میلر | ماکرو جهانی | چند دارایی | تمرکز روی چند ایده و حفظ سرمایه | ||||
| پل تودور جونز | ماکرو و تکنیکال | شاخص ها، ارز، کالا | میانگین متحرک ۲۰۰ روزه و نسبت ریسک به ریوارد ۱ به ۵ | ||||
| بروس کوونر | ماکرو | ارز و کالا | ریسک حدود ۱ تا ۲ درصد در هر معامله | ||||
| جیم سایمونز | کوانت | چند بازار | آربیتراژ آماری و مدل های ریاضی | ||||
| نیکلاس داروس و ویلیام اونیل | شکست قیمت و مومنتوم | سهام | خرید شکست سقف «جعبه» قیمت و سیستم CANSLIM | ||||
| لری ویلیامز | کوتاه مدت | قراردادهای آتی | اسیلاتور %R و گزارش COT | ||||
| دیوید تپر و جان پاولسون | خلاف جهت در بحران | اوراق و مشتقات | خرید در اوج ترس یا شرط بستن علیه حباب |
تریدر یا سرمایه گذار؟ چرا وارن بافت در این فهرست نیست
بافت سرمایه گذار است، نه تریدر. او سهام شرکت ها را بر اساس ارزش ذاتی می خرد و معمولا سال ها نگه می دارد. تریدر اما از حرکت قیمت در بازه های کوتاه تا میان مدت سود می گیرد و تعداد معاملات، حد ضرر و اندازه پوزیشن برایش تعیین کننده است.
این تفاوت فقط اسمی نیست. قوانین بافت، مثل نادیده گرفتن نوسان کوتاه مدت، اگر در یک حساب اهرم دار اجرا شود می تواند خطرناک باشد. به همین دلیل، در این مقاله افرادی بررسی شده اند که سبک آن ها به معامله گری نزدیک است. برای مقایسه عددی، بازده سالانه برکشایر هاتاوی در فاصله ۱۹۸۸ تا ۲۰۱۸ حدود ۱۶ درصد گزارش شده است؛ عدد بسیار خوبی برای یک سرمایه گذار بلند مدت، ولی با منطقی کاملا متفاوت از صندوق های معاملاتی.
نکته کمتر شناخته شده این است که چند نفر از معامله گران این فهرست با سرمایه خودشان مشهور نشدند. شرکتی به نام Commodities Corporation که آموس هاستتر از بنیان گذاران آن بود، به معامله گرانی مثل مایکل مارکوس و بروس کوونر سرمایه شرکت را برای معامله می سپرد و در مقابل، از آن ها انضباط و کنترل ریسک می خواست. این الگو امروز در قالب پراپ تریدینگ در دسترس معامله گران خرد هم قرار گرفته است: معامله گر بعد از گذراندن یک ارزیابی، با سرمایه شرکت معامله می کند و موظف است در محدوده قوانین ریسک بماند.
سبک ۱: روندگیری (Trend Following)
روندگیری یعنی ورود در جهت حرکت غالب قیمت و ماندن در معامله تا زمانی که روند نشانه ای از پایان نشان دهد. این سبک برای پیش بینی سقف و کف تلاش نمی کند. معامله گر روندگیر معمولا درصد برد پایینی دارد، اما چند معامله بزرگ زیان های کوچک متعدد را جبران می کند.
نقطه ضعف اصلی این سبک، دوره های بی روند است. در یک بازار رنج، شکست های پیاپی سقف و کف اغلب جعلی از آب در می آیند و حساب با یک سری زیان کوچک پشت سر هم مواجه می شود. کسی که این مرحله را نپذیرد، معمولا درست قبل از شروع روند بزرگ بعدی از سیستم کنار می کشد.
جسی لیورمور؛ نقاط پیوت، صبر و پرهیز از میانگین گیری زیان
لیورمور (۱۸۷۷ تا ۱۹۴۰) از اولین معامله گرانی بود که به جای شایعه، تصمیمش را بر حرکت قیمت و روند بنا کرد. او در سقوط ۱۹۲۹ با فروش استقراضی سود بزرگی به دست آورد و زندگی اش الهام بخش کتاب Reminiscences of a Stock Operator شد.
قوانین اصلی او را می شود این طور خلاصه کرد:
- فقط وقتی معامله کن که بازار به وضوح صعودی یا نزولی است.
- سهمی را بخر که در حال بالا رفتن است و سهمی را بفروش که در حال افت است؛ نه برعکس.
- زمان ورود را با «نقاط پیوت» هماهنگ کن؛ سطوحی که شکسته شدن آن ها می تواند شروع حرکت جدید را نشان دهد.
- هرگز روی پوزیشن زیان ده حجم اضافه نکن.
قانون آخر مستقیما در مقابل روش هایی مثل مدیریت سرمایه به روش مارتینگل قرار می گیرد که با افزایش حجم بعد از زیان، تلاش می کنند ضرر قبلی را جبران کنند. لیورمور برعکس عمل می کرد: فقط به پوزیشنی اضافه می کرد که در سود بود. او همچنین تاکید داشت که سود اصلی از صبر و نگه داشتن پوزیشن درست به دست می آید، نه از معامله کردن مداوم.
چه چیزی قابل کپی است: معامله در جهت روند، ممنوعیت میانگین گیری زیان و افزودن حجم فقط به پوزیشن سودده. چه چیزی نه: اهرم سنگین و تمرکز کل سرمایه روی چند معامله؛ همان چیزی که او را چند بار ورشکست کرد.
ریچارد دنیس و لاک پشت ها؛ قوانین کامل سیستم ۱ و ۲
ریچارد دنیس معامله گر بازار کامودیتی بود. او در سال ۱۹۸۳ گروهی از افراد را آموزش داد تا ثابت کند معامله گری موفق قابل آموزش است. این افراد به «لاک پشت ها» معروف شدند و قوانینشان یکی از معدود سیستم های کاملا مستند تاریخ ترید است. نسخه اصلی این قوانین بعدها توسط Curtis Faith، یکی از اعضای همان گروه، منتشر شد.
اندازه گیری نوسان (N): پایه کل سیستم عددی به نام N است که همان میانگین دامنه واقعی (ATR) در ۲۰ روز گذشته است. N نشان می دهد یک بازار به طور معمول در یک روز چقدر حرکت می کند. توضیح بیشتر مفهوم نوسان در فارکس به درک بهتر این بخش کمک می کند.
ورود و خروج:
| سیستم | ورود | خروج با سود یا زیان کوچک | |||
| سیستم ۱ (کوتاه تر) | شکست سقف یا کف ۲۰ روزه | شکست کف یا سقف ۱۰ روزه در خلاف جهت | |||
| سیستم ۲ (بلند تر) | شکست سقف یا کف ۵۵ روزه | شکست کف یا سقف ۲۰ روزه در خلاف جهت |
سیستم ۱ یک فیلتر هم داشت: اگر آخرین سیگنال ۲۰ روزه به سود رسیده بود، سیگنال بعدی نادیده گرفته می شد. سیستم ۲ این فیلتر را نداشت و نقش «پشتیبان» را بازی می کرد تا روند بزرگ از دست نرود.
اندازه پوزیشن: هر «واحد» معامله طوری انتخاب می شد که یک N حرکت قیمت، معادل ۱ درصد حساب باشد. این همان ایده ای است که در آموزش تعیین حجم در فارکس به شکل «حجم بر اساس فاصله حد ضرر» دیده می شود.
حد ضرر و افزودن حجم: حد ضرر اولیه در فاصله 2N از نقطه ورود قرار می گرفت. اگر قیمت به اندازه نیم N در جهت معامله حرکت می کرد، یک واحد دیگر اضافه می شد؛ حداکثر تا ۴ واحد در یک بازار. با هر افزایش، حد ضرر همه واحدها به 2N زیر آخرین ورود منتقل می شد.
قانون دراودان: به ازای هر ۱۰ درصد افت حساب، اندازه حسابی که مبنای محاسبه حجم بود ۲۰ درصد کوچک تر در نظر گرفته می شد. یعنی در دوره های بد، ریسک به طور خودکار کم می شد.
مثال فرضی محاسبه حجم: فرض کنید حساب ۱۰ هزار دلاری دارید و N جفت ارز EUR/USD برابر ۸۰ پیپ است. ارزش هر پیپ در فارکس برای یک لات استاندارد این جفت ارز ۱۰ دلار است؛ پس یک N برای یک لات معادل ۸۰۰ دلار می شود. ریسک ۱ درصد یعنی ۱۰۰ دلار، بنابراین حجم هر واحد ۱۰۰ تقسیم بر ۸۰۰، یعنی ۰.۱۲۵ لات است. با حد ضرر 2N (۱۶۰ پیپ)، زیان احتمالی این واحد حدود ۲۰۰ دلار یا ۲ درصد حساب خواهد بود.
این مثال یک نکته مهم را نشان می دهد که در بسیاری از توضیحات نادیده گرفته می شود: «ریسک ۱ درصد» در سیستم لاک پشت ها مقدار حرکت یک N است، نه فاصله حد ضرر. زیان واقعی هر واحد در صورت فعال شدن حد ضرر حدود ۲ درصد است. برخی پیاده سازی های امروزی هم عدد ۲ درصد یا حد ضرر 1.5N را به کار می برند؛ این ها نسخه های تغییر یافته هستند، نه قانون اصلی.
خروج های ۱۰ و ۲۰ روزه در عمل مثل یک حد ضرر شناور عمل می کنند که همراه روند جلو می رود. نتیجه، سیستمی است که بخش بزرگی از سود باز را در پایان روند پس می دهد. این هزینه ای است که روندگیر برای ماندن در روندهای طولانی می پردازد.
اد سیکوتا؛ معامله سیستمی با کامپیوتر
اد سیکوتا از پیشگامان استفاده از کامپیوتر برای اجرای قوانین روندگیری بود. اهمیت او بیش از هر عدد یا معامله خاص، در دو چیز است: اجرای مکانیکی قوانین بدون دخالت احساسات، و نقشش به عنوان منتور. مایکل مارکوس که بعدها خودش منتور بروس کوونر شد، بخشی از مهارتش را از سیکوتا آموخت.
سبک ۲: ماکرو جهانی (Global Macro)
معامله گر ماکرو روی تحولات کلان اقتصادی شرط می بندد: سیاست پولی، نرخ بهره، تراز تجاری، بحران های ارزی و تغییرات سیاسی. او ممکن است در ارز، اوراق قرضه، شاخص ها و کالاها به طور همزمان پوزیشن داشته باشد. بزرگ ترین معاملات تاریخ بازارهای مالی بیشتر از این سبک بیرون آمده اند.
جورج سوروس؛ بازتاب پذیری و روایت درست چهارشنبه سیاه
ایده محوری سوروس «بازتاب پذیری» (Reflexivity) است. طبق این نظریه، برداشت فعالان بازار فقط قیمت را تعیین نمی کند، بلکه می تواند خود واقعیت اقتصادی را هم تغییر دهد. مثلا افزایش قیمت سهام یک شرکت، دسترسی آن به سرمایه را آسان تر می کند و همین موضوع ممکن است عملکرد واقعی شرکت را بهتر کند. این حلقه بازخورد تا جایی ادامه پیدا می کند که فاصله برداشت با واقعیت غیرقابل دفاع شود. درک سنتیمنت بازار برای فهم این نظریه ضروری است.
مشهورترین نمونه، سپتامبر ۱۹۹۲ است. بریتانیا عضو سازوکار نرخ ارز اروپا (ERM) بود و باید پوند را در محدوده مشخصی نسبت به مارک آلمان نگه می داشت؛ در حالی که تورم بالاتر و اقتصاد ضعیف تر، این نرخ را غیرقابل دفاع کرده بود. صندوق کوانتوم که پیش تر حدود ۱.۵ میلیارد دلار پوزیشن شورت روی پوند داشت، آن را به حدود ۱۰ میلیارد دلار افزایش داد.
روز ۱۶ سپتامبر بانک انگلستان برای دفاع از پوند، نرخ بهره را در یک روز از ۱۰ به ۱۲ و سپس به ۱۵ درصد رساند و بخش بزرگی از ذخایر ارزی خود را صرف خرید پوند کرد. این تلاش ها نتیجه نداد و بریتانیا از ERM خارج شد. سود سوروس در اغلب منابع حدود ۱ میلیارد دلار ذکر شده است؛ برخی منابع سود کل صندوق را تا ۱.۸ میلیارد دلار برآورد کرده اند. اختلاف ارقام عمدتا به این برمی گردد که سود یک روز سنجیده شده یا کل معامله.
برخلاف تصور رایج، بانک انگلستان عمدا پوند را تضعیف نکرد؛ برعکس، تا آخرین لحظه برای حفظ آن جنگید. ایده اولیه این معامله هم بیشتر از استنلی دراکن میلر بود و سوروس اندازه آن را بزرگ کرد.
چه چیزی قابل کپی است: جستجوی شرایطی که یک سیاست یا قیمت «غیرقابل دفاع» شده و ریسک محدود و سود احتمالی بزرگ دارد. چه چیزی نه: اندازه پوزیشن و لوریج چند میلیارد دلاری، دسترسی به اطلاعات کلان و توان تحمل نوسان شدید که برای حساب کوچک می تواند به معنای نابودی کامل آن باشد.
استنلی دراکن میلر؛ تمرکز، اندازه متناسب با اطمینان و ۳۰ سال بدون سال زیان ده
دراکن میلر در سال ۱۹۸۱ صندوق Duquesne Capital را راه اندازی کرد و از ۱۹۸۸ همزمان مدیریت صندوق کوانتوم را هم بر عهده گرفت. طبق گزارش رویترز و بلومبرگ، صندوق او در حدود ۳۰ سال فعالیت هیچ سال زیان دهی نداشت و میانگین بازده سالانه آن حدود ۳۰ درصد بود. در سال ۲۰۰۸ که صندوق های پوشش ریسک به طور میانگین ۱۹ درصد زیان کردند، Duquesne حدود ۱۱ درصد سود داشت.
دو اصل در روش او برجسته است. اول، تمرکز: به جای پراکنده کردن سرمایه بین ده ها ایده، روی چند ایده با شواهد قوی تمرکز می کرد. دوم، اندازه متناسب با میزان اطمینان: وقتی تحلیل و رفتار قیمت هم جهت بودند، پوزیشن را بزرگ می گرفت و وقتی نبودند، کوچک یا بیرون می ماند. حفظ سرمایه برای او مقدم بر کسب حداکثر سود بود.
پل تودور جونز؛ میانگین متحرک ۲۰۰ روزه و نسبت ۱ به ۵
جونز شهرتش را مدیون پیش بینی سقوط اکتبر ۱۹۸۷ (دوشنبه سیاه) است. خودش در گفتگو با تونی رابینز گفته یکی از نشانه های هشدار آن روزها، رفتن قیمت زیر میانگین متحرک ۲۰۰ روزه بود. درباره بازده آن دوره ارقام مختلفی منتشر شده است. گزارش های رایج بازده آن ماه را حدود ۶۰ درصد و بازده کل سال را حدود ۲۰۰ درصد ذکر می کنند؛ نسبت دادن ۲۰۰ درصد به یک ماه درست نیست.
دو قانون اصلی او ساده و قابل اجرا هستند:
میانگین متحرک ۲۰۰ روزه: جونز این مووینگ اوریج را معیار اصلی خود برای تشخیص جهت بلند مدت می داند. منطق آن دفاعی است: دارایی ای که زیر میانگین ۲۰۰ روزه قرار گرفته، از نظر او جای ماندن نیست. این قانون برای پیدا کردن نقطه ورود دقیق نیست، بلکه برای دور ماندن از روندهای نزولی بزرگ است.
نسبت ۱ به ۵: جونز دنبال معاملاتی است که سود احتمالی آن ها دست کم ۵ برابر ریسک باشد. ریاضی این قانون نشان می دهد چرا کار می کند. با نسبت ریسک به ریوارد ۱ به ۵، اگر از هر ۵ معامله فقط ۱ معامله به هدف برسد، نتیجه ۵ واحد سود منهای ۴ واحد زیان، یعنی ۱ واحد مثبت است. نقطه سربه سر این سیستم، قبل از کسر هزینه ها، نرخ برد حدود ۱۶.۷ درصد است (یک برد در هر ۶ معامله).
محدودیت این قانون هم باید در نظر گرفته شود. هرچه هدف سود دورتر باشد، احتمال رسیدن قیمت به آن کمتر می شود. نسبت ۱ به ۵ فقط زمانی معنا دارد که ساختار بازار واقعا فضای چنین حرکتی را داشته باشد، نه اینکه هدف سود به طور دلخواه دور تعیین شود.
بروس کوونر؛ ریسک ۱ تا ۲ درصد و ترکیب تحلیل بنیادی و نمودار
کوونر پیش از معامله گری راننده تاکسی بود و بعدها به یکی از موفق ترین معامله گران ماکرو تبدیل شد. او زیر نظر مایکل مارکوس کارش را شروع کرد؛ کسی که طبق گزارش ها ۳۰ هزار دلار را در حدود ۲۰ سال به ۸۰ میلیون دلار رساند.
روش کوونر ترکیبی از تحلیل فاندامنتال برای ساختن دیدگاه و نمودار قیمت برای زمان بندی است. اما مهم ترین قانون او ساده است: پیش از ورود، نقطه خروج را بداند و در هر معامله حدود ۱ تا ۲ درصد سرمایه را ریسک کند. از نظر او بسیاری از معامله گران نه به دلیل تحلیل اشتباه، بلکه به دلیل حجم بیش از حد شکست می خورند.
سبک ۳: کوانت و الگوریتمی؛ جیم سایمونز و صندوق مدالیون
جیم سایمونز ریاضی دان و رمزشکن سابق بود که شرکت Renaissance Technologies را تاسیس کرد. صندوق شاخص این شرکت، مدالیون، از مدل های ریاضی و آماری برای پیدا کردن الگوهای کوچک و تکرارشونده در قیمت ها استفاده می کند؛ رویکردی که آربیتراژ آماری نامیده می شود.
عملکرد این صندوق بر اساس داده هایی که Gregory Zuckerman در کتاب The Man Who Solved the Market بازسازی کرده، چنین است:
- میانگین بازده سالانه ۶۶.۱ درصد قبل از کارمزد و ۳۹.۱ درصد بعد از کارمزد، در فاصله ۱۹۸۸ تا ۲۰۱۸.
- کارمزد ۵ درصد مدیریت و ۴۴ درصد سهم از سود که از بالاترین کارمزدهای این صنعت است.
- نداشتن حتی یک سال زیان ده در این بازه، حتی در سال های بحران.
- بسته بودن صندوق به روی سرمایه گذاران بیرونی از سال ۱۹۹۳.
یک نکته فنی درباره این اعداد مهم است: ۶۶ درصد میانگین ساده بازده سال هاست. نرخ رشد مرکب ناخالص در همین دوره حدود ۶۳.۳ درصد محاسبه شده است. تفاوت این دو عدد به نحوه محاسبه سود مرکب برمی گردد. با این حال، طبق برآوردها هر ۱ دلار سرمایه در ابتدای ۱۹۸۸، در پایان ۲۰۱۸ و پس از کسر کارمزد به حدود ۲۷ هزار دلار رسیده است.
چه چیزی قابل کپی است: تصمیم گیری بر اساس داده، آزمودن ایده ها و حذف احساس از اجرا. چه چیزی نه: خود استراتژی. مدالیون به ده ها دانشمند، داده های اختصاصی و زیرساخت اجرایی پیشرفته وابسته است و جزئیات مدل هایش هرگز منتشر نشده است. هر محصولی که ادعای فروش «استراتژی سایمونز» را دارد، باید با تردید جدی بررسی شود.
سبک ۴: شکست قیمت و مومنتوم سهام؛ نیکلاس داروس و ویلیام اونیل
این سبک روی سهامی تمرکز می کند که هم از نظر قیمت در حال شکستن سطوح قبلی هستند و هم پشتوانه رشد سود دارند. مخاطب اصلی آن معامله گر بازار سهام است، چون منطق آن به داده های شرکت ها گره خورده است. اگر بین بازارها مردد هستید، مطلب تفاوت فارکس با بازار بورس تفاوت های ساختاری این دو را توضیح می دهد.
نظریه جعبه داروس: نیکلاس داروس رقصنده حرفه ای بود و معامله گری را در حاشیه تورهای کاری اش یاد گرفت. ایده او ساده بود: وقتی سهمی مدتی بین یک سقف و کف مشخص نوسان می کند، یک «جعبه» تشکیل شده است. ورود زمانی انجام می شد که قیمت با حجم بالا سقف جعبه را بشکند و حد ضرر کمی زیر کف همان جعبه قرار می گرفت. با تشکیل جعبه های بالاتر، حد ضرر هم بالا می رفت. داروس تجربه اش را در کتاب How I Made $2,000,000 in the Stock Market نوشته است.
سیستم CANSLIM اونیل: ویلیام اونیل، بنیان گذار روزنامه Investor's Business Daily، معیارهای خود را در قالب هفت حرف خلاصه کرد: رشد سود فصلی اخیر، رشد سود سالانه، وجود عامل جدید (محصول، مدیریت یا سقف قیمتی جدید)، عرضه و تقاضای سهم، پیشرو بودن در صنعت، حضور خریداران نهادی و جهت کلی بازار. نکته مهم این سیستم، حرف آخر است: حتی سهم خوب هم در بازار نزولی کلی معمولا عملکرد ضعیفی دارد.
در بازارهایی که دامنه نوسان روزانه محدود دارند، مثل بورس تهران، یک شکست ممکن است چند روز طول بکشد تا کامل شود. این موضوع اجرای دقیق حد ضرر را سخت تر می کند و باید در طراحی قوانین در نظر گرفته شود.
سبک ۵: معاملات کوتاه مدت؛ لری ویلیامز
لری ویلیامز شناخته شده ترین نماینده معاملات کوتاه مدت در قراردادهای آتی است. شهرت او بیشتر از همه به مسابقه جهانی رابینز در سال ۱۹۸۷ برمی گردد، جایی که حساب ۱۰ هزار دلاری را در یک سال به حدود ۱.۱ میلیون دلار رساند.
میراث فنی او از این رکورد هم مهم تر است. اسیلاتور Williams %R و Ultimate Oscillator از ساخته های او هستند؛ ابزارهایی از خانواده اسیلاتور که موقعیت قیمت فعلی را نسبت به دامنه چند روز اخیر می سنجند. او همچنین از اولین کسانی بود که گزارش COT را، که موقعیت گروه های مختلف معامله گران در بازار آتی را نشان می دهد، به ابزار تحلیل تبدیل کرد.
رکورد مسابقه ویلیامز با اهرم بسیار بالا به دست آمد و در دوره هایی از همان سال، افت شدیدی در حساب او ثبت شد. چنین نتیجه ای الگوی مناسبی برای معامله روزمره نیست. برای کسی که به سبک کوتاه مدت علاقه دارد، مقایسه اسکالپ با سوئینگ تریدینگ کمک می کند انتخاب واقع بینانه تری داشته باشد.
سبک ۶: معامله خلاف جهت در بحران؛ دیوید تپر و جان پاولسون
معامله گر خلاف جهت (Contrarian) زمانی وارد می شود که اکثریت بازار در وحشت یا سرخوشی افراطی است. این سبک دو چهره دارد. دیوید تپر در اوج ترس بحران مالی ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ اوراق و سهام بانک هایی را خرید که بقیه از آن ها فرار می کردند. جان پاولسون در سوی مقابل، با استفاده از قراردادهای معاوضه نکول اعتباری (CDS) علیه بازار وام های مسکن کم اعتبار آمریکا شرط بست و از فروپاشی آن سود برد.
چیزی که در روایت این معاملات معمولا گفته نمی شود، هزینه انتظار است. معامله گر خلاف جهت ممکن است مدت ها اشتباه به نظر برسد و زیان باز را تحمل کند تا تحلیلش درست از آب در بیاید. اگر بازه زمانی یا سرمایه برای تحمل این دوره کافی نباشد، تحلیل درست هم به زیان ختم می شود. به همین دلیل این سبک برای حساب کوچک و اهرم دار، از پرریسک ترین سبک های این فهرست است.
۵ اصل مشترک تریدرهای بزرگ
سبک ها متفاوت اند، اما مصاحبه های جک شواگر در مجموعه Market Wizards نشان می دهد چند اصل تقریبا در همه آن ها تکرار می شود.
ریسک ثابت و محدود در هر معامله
تقریبا هیچ کدام از این افراد اجازه نمی دادند یک معامله آسیب جدی به حساب بزند. عدد دقیق متفاوت است، اما محدوده ۱ تا ۲ درصد که کوونر و سیستم لاک پشت ها به کار می بردند، نقطه شروع رایجی است. این اصل پایه مدیریت سرمایه است و بدون آن، بهترین تحلیل هم دوام نمی آورد.
بریدن سریع زیان و رها کردن سود
این اصل در قانون لیورمور، خروج های مکانیکی لاک پشت ها و نسبت ۱ به ۵ جونز به شکل های مختلف دیده می شود. معامله گر موفق لزوما بیشتر برنده نیست؛ میانگین سودش از میانگین زیانش بزرگ تر است.
اندازه پوزیشن متناسب با نوسان
حجم ثابت در همه بازارها خطاست. بازاری که روزانه دو برابر نوسان دارد، باید با حجم کمتری معامله شود تا ریسک یکسان بماند. این همان منطق N در سیستم لاک پشت هاست.
صبر و پرهیز از معامله بیش از حد
لیورمور و دراکن میلر هر دو تاکید داشتند که بخش بزرگی از سود از انتظار برای فرصت مناسب و ماندن در معامله درست به دست می آید. معامله بیش از حد معمولا نشانه بی قراری است تا فرصت. توانایی بیرون ماندن از بازار، به همان اندازه که مهارت تحلیل اهمیت دارد، به کنترل احساسات در ترید وابسته است.
یادگیری از منتور
زنجیره هاستتر، سیکوتا، مارکوس و کوونر نشان می دهد بسیاری از معامله گران بزرگ، مهارت را مستقیم از معامله گر موفق دیگری آموختند. معادل امروزی آن، کار کنار معامله گران با تجربه، مطالعه منظم و ثبت دقیق معاملات خود است.
کدام استراتژی برای شما مناسب است؟ جدول مقایسه
انتخاب سبک به سه عامل وابسته است: سرمایه، زمانی که روزانه می توانید صرف کنید و میزان تحمل شما برای دوره های زیان. جدول زیر یک ارزیابی تقریبی برای معامله گر خرد ارائه می دهد، نه یک حکم قطعی.
| سبک | زمان مورد نیاز | قابلیت اجرا با حساب کوچک | نقطه ضعف اصلی | مناسب برای | |||||
| روندگیری سیستمی (لاک پشت ها) | کم؛ بررسی روزانه | بالا، اگر حجم دقیق محاسبه شود | زیان های پیاپی در بازار بی روند | کسی که می تواند قانون را بدون استثنا اجرا کند | |||||
| تکنیکال دفاعی (قوانین جونز) | متوسط | بالا | هدف های دور کمتر محقق می شوند | معامله گر میان مدت با دید کلان | |||||
| ماکرو جهانی (سوروس، دراکن میلر) | زیاد؛ مطالعه اقتصاد کلان | پایین؛ به اندازه و تحمل نوسان وابسته است | زمان طولانی تا تحقق ایده | کسی که تحلیل بنیادی قوی دارد | |||||
| کوانت (سایمونز) | بسیار زیاد | بسیار پایین در نسخه اصلی | نیاز به داده، برنامه نویسی و زیرساخت | برنامه نویس و تحلیلگر داده | |||||
| شکست و مومنتوم سهام (داروس، اونیل) | متوسط | متوسط تا بالا در بازار سهام | شکست های جعلی | معامله گر بورس | |||||
| کوتاه مدت (ویلیامز) | زیاد؛ حضور مداوم | متوسط | هزینه معاملات و فشار روانی | کسی که وقت تمام روز دارد | |||||
| خلاف جهت در بحران (تپر، پاولسون) | متوسط | پایین با اهرم | تحمل زیان باز طولانی | معامله گر با سرمایه و صبر کافی |
هر سبکی که انتخاب کنید، باید آن را در قالب یک پلن معاملاتی مکتوب با قوانین ورود، خروج و حجم بنویسید. سؤال بعدی این است که با چه سرمایه ای اجرا شود. بسیاری از سبک های جدول، مثل روندگیری، با سرمایه خیلی کم عملا قابل اجرا نیستند، چون حتی کوچک ترین حجم مجاز ممکن است ریسکی بیشتر از ۱ تا ۲ درصد ایجاد کند. مقایسه ترید با سرمایه شخصی یا پراپ مزایا و محدودیت های هر دو مسیر را نشان می دهد.
اشتباهات و شکست های بزرگان
شناخت شکست های این افراد به اندازه موفقیت هایشان آموزنده است، چون نشان می دهد حتی معامله گران استثنایی هم در صورت کنار گذاشتن قوانین ریسک آسیب پذیر هستند.
جسی لیورمور چند بار ثروت هنگفتی به دست آورد و دوباره از دست داد. علت اصلی، اهرم بیش از حد و تصمیم های احساسی در دوره های پرنوسان بود؛ یعنی دقیقا نقض قوانینی که خودش نوشته بود. زندگی او در سال ۱۹۴۰ با خودکشی پایان یافت. داستان او نمونه روشنی از خطر اعتماد به نفس کاذب در ترید بعد از دوره های موفقیت است.
استیون کوهن سال ها یکی از پربازده ترین صندوق های جهان، SAC Capital، را اداره کرد. اما این شرکت به دلیل معاملات مبتنی بر اطلاعات نهانی به پرداخت جریمه سنگین محکوم شد و کوهن مجبور شد فعالیت خود را در قالب شرکت دیگری ادامه دهد. موفقیت معاملاتی، ریسک حقوقی و اخلاقی را از بین نمی برد.
جان آرنولد، که با معاملات گاز طبیعی به یکی از موفق ترین معامله گران بخش انرژی تبدیل شد، پس از چند سال بازده کم در سال ۲۰۱۲ صندوقش را بست. تغییر ساختار بازار می تواند برتری یک روش موفق را از بین ببرد.
دراکن میلر هم طبق روایت خودش، در سال ۲۰۰۰ با ورود دیرهنگام به سهام فناوری نزدیک به اوج حباب، زیان قابل توجهی در صندوق کوانتوم متحمل شد. این نمونه نشان می دهد دنبال کردن جمع، حتی برای معامله گری با سابقه او، می تواند هزینه سنگینی داشته باشد.
هر سیستم معاملاتی دوره های افت دارد. اندازه گیری و محدود کردن دراودان، تفاوت اصلی بین یک دوره بد و از دست رفتن کل حساب است.
افسانه یا واقعیت؟ ۵ ادعای نادرست رایج درباره تریدرهای معروف
«سوروس بهترین معامله گر روزانه جهان است.» نادرست. سوروس مدیر صندوق ماکرو بود و پوزیشن هایش بر اساس تحلیل کلان و در بازه های هفته ها تا ماه ها شکل می گرفت. دی تریدینگ سبکی کاملا متفاوت است.
«بانک انگلستان عمدا پوند را تضعیف کرد و سوروس از آن سود برد.» نادرست. بانک انگلستان با افزایش نرخ بهره و فروش ذخایر از پوند دفاع کرد و در نهایت شکست خورد.
«جیم سایمونز معاملات فرکانس بالا (HFT) را ابداع کرد.» پشتوانه ای ندارد. صندوق مدالیون در منابع معتبر به عنوان صندوق کوانت مبتنی بر آربیتراژ آماری توصیف می شود و نسبت دادن ابداع HFT به سایمونز در این منابع دیده نمی شود.
«وارن بافت بهترین تریدر جهان است.» بافت سرمایه گذار ارزشی بلند مدت است، نه تریدر. مقایسه او با معامله گران، دو بازی متفاوت را با یک معیار می سنجد.
«استراتژی لاک پشت ها با ریسک ۱ درصد، حداکثر ۱ درصد زیان می دهد.» نادرست. همان طور که در مثال محاسبه حجم دیده شد، ۱ درصد معادل یک N حرکت است و با حد ضرر 2N، زیان هر واحد حدود ۲ درصد خواهد بود.
چطور استراتژی یک تریدر معروف را بک تست کنیم؟
قبل از اجرای هر کدام از این روش ها با پول واقعی، باید آن را در بازار و تایم فریم مورد نظر خودتان آزمایش کنید. روشی که در بازار کالای دهه ۱۹۸۰ نتیجه داده، لزوما در جفت ارزهای امروز همان نتیجه را تکرار نمی کند. مراحل پیشنهادی:
- قانون را مکتوب و بدون ابهام کنید. «ورود با شکست سقف ۲۰ روزه» قابل آزمایش است؛ «ورود وقتی روند قوی است» قابل آزمایش نیست.
- بک تست روی داده تاریخی انجام دهید. دست کم چند سال داده و شرایط مختلف بازار، شامل دوره های رونددار و رنج، را پوشش دهید.
- هزینه ها را حساب کنید. اسپرد، کمیسیون و اسلیپیج می توانند سیستمی را که روی کاغذ سودده است، به سیستم زیان ده تبدیل کنند؛ به خصوص در سبک های کوتاه مدت.
- با فوروارد تست نتیجه را روی داده جدید بسنجید. سیستمی که فقط روی داده گذشته خوب کار می کند، ممکن است بیش از حد با آن داده تنظیم شده باشد.
- همه معاملات را ثبت کنید. یک ژورنال معاملاتی نشان می دهد انحراف از نتیجه بک تست از خود سیستم است یا از اجرای شما.
بعد از این مرحله، اجرای سیستم با سرمایه واقعی آزمون بعدی است. در این مرحله فشار روانی وارد معادله می شود و بسیاری از معامله گران دقیقا همین جا قوانین خود را نقض می کنند. یکی از مزیت های حساب پراپ این است که قوانینی مثل حداکثر افت روزانه و کلی را از بیرون تحمیل می کند. این همان انضباطی است که تریدرهای بزرگ به آن پایبند بودند. پیش از شروع، مدیریت ریسک در پراپ و قوانین پراپ را با دقت بررسی کنید تا مطمئن شوید سیستم شما با این محدودیت ها سازگار است.
سوگیری بقا؛ چرا نباید فقط از برنده ها یاد گرفت
هر فهرستی از تریدرهای معروف، فقط کسانی را نشان می دهد که موفق شدند. هزاران نفری که با همان جسارت، همان اهرم و حتی همان ایده ها معامله کردند و حسابشان را از دست دادند، در هیچ فهرستی دیده نمی شوند. این خطای دید، سوگیری بقا (Survivorship Bias) نام دارد.
نتیجه عملی این است که بخش «تهاجمی» داستان این افراد، مثل پوزیشن های بزرگ سوروس یا اهرم لیورمور، ممکن است بیشتر نتیجه بقا باشد تا یک روش قابل تکرار. بخش های قابل اعتمادتر، قوانینی هستند که تقریبا در همه آن ها مشترک است: ریسک محدود، حذف سریع زیان و انضباط در اجرا. پاسخ واقع بینانه به سؤال آیا با ترید می توان پولدار شد هم از همین نقطه شروع می شود.
سؤالات متداول
بهترین تریدر تاریخ کیست؟
پاسخ به معیار بستگی دارد. اگر بازده بلند مدت بعد از کارمزد معیار باشد، صندوق مدالیون جیم سایمونز رکورد بی نظیری دارد. اگر ثبات و نداشتن سال زیان ده معیار باشد، دراکن میلر برجسته است. معرفی کامل تر در مطلب بهترین تریدر جهان آمده است.
آیا استراتژی لاک پشت ها هنوز جواب می دهد؟
اصول آن، یعنی روندگیری و حجم بر اساس نوسان، هنوز در بسیاری از صندوق های روندگیر به کار می رود. اما پارامترهای اصلی (۲۰ و ۵۵ روز) به دلیل شناخته شدن گسترده و تغییر ساختار بازارها، ممکن است عملکرد گذشته را تکرار نکنند. قبل از استفاده باید روی بازار مورد نظر بک تست شود.
با سرمایه کم کدام استراتژی قابل اجراتر است؟
روندگیری سیستمی و قوانین دفاعی جونز با سرمایه کم اجرایی تر هستند، چون به اطلاعات اختصاصی یا زیرساخت خاصی نیاز ندارند. شرط اصلی این است که حجم معامله به اندازه ای کوچک باشد که ریسک هر معامله از ۱ تا ۲ درصد حساب بیشتر نشود.
آیا تریدر ایرانی معروفی با این سبک ها وجود دارد؟
معامله گران ایرانی شناخته شده ای در بازارهای مالی فعالیت می کنند که سبک های متفاوتی دارند. برای آشنایی با آن ها، مطلب بهترین تریدرهای ایران را ببینید.
برای یادگیری عمیق تر روش این افراد چه کتاب هایی بخوانیم؟
Market Wizards نوشته جک شواگر، Reminiscences of a Stock Operator درباره لیورمور، Way of the Turtle نوشته Curtis Faith و The Man Who Solved the Market درباره سایمونز، منابع اصلی این حوزه هستند. فهرست بهترین کتاب های آموزش فارکس هم برای پایه آموزشی مفید است.
جمع بندی
استراتژی تریدرهای معروف را می شود در شش سبک دسته بندی کرد، اما بخش قابل انتقال آن ها به معامله گر خرد، بیش از هر ابزار یا تکنیک خاص، قوانین ریسک است: ریسک ۱ تا ۲ درصد در هر معامله، حجم متناسب با نوسان، حذف سریع زیان و صبر برای فرصت مناسب. برای انتخاب سبک، اول زمان، سرمایه و تحمل خود برای دوره های زیان را بسنجید، سپس یک قانون مکتوب بسازید و قبل از هر چیز آن را بک تست کنید. معاملات بزرگ این افراد الهام بخش است، اما الگوی اجرایی نیست.
این مقاله جنبه آموزشی دارد و توصیه مالی یا معاملاتی نیست. معامله در بازارهای مالی، به خصوص با اهرم، با ریسک از دست دادن سرمایه همراه است و عملکرد گذشته هیچ معامله گری تضمین کننده نتایج آینده نیست.
منابع
- WealthManagement – بررسی کتاب Zuckerman درباره جیم سایمونز
- CXO Advisory – تحلیل بازده صندوق مدالیون
- AIER – ساختار کارمزد صندوق مدالیون
- The Wealth Advisor – مقایسه مدالیون با برکشایر هاتاوی
- Wealthyhood – چهارشنبه سیاه ۱۹۹۲
- Boss Hunting – روایت معامله سوروس روی پوند
- Reuters (از طریق elEconomista) – بسته شدن Duquesne
- Financial Planning – عملکرد دراکن میلر در ۲۰۰۸
- Trend Following – گفتگوی پل تودور جونز درباره میانگین ۲۰۰ روزه
- 25iq – قوانین معاملاتی پل تودور جونز
- MQL5 – قوانین اصلی لاک پشت ها
- Hedge Fund Alpha – درس های بروس کوونر
- Seeking Alpha – درس های مایکل مارکوس
- Investagrams – استراتژی جسی لیورمور
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باشید.
