تحلیل تکنیکال کلاسیک چیست؟

تحلیل تکنیکال کلاسیک چیست؟

تحلیل تکنیکال کلاسیک قدیمی ترین و پایه ای ترین مکتب تحلیل تکنیکال است؛ روشی که فقط با نمودار قیمت، خطوط روند، سطوح حمایت و مقاومت، الگو های نموداری و حجم معاملات کار می کند و از اندیکاتور های ریاضی، نسبت های فیبوناچی یا شمارش موج استفاده نمی کند. بسیاری از معامله گران این عبارت را با «الگو های کلاسیک» یکی می گیرند، اما الگو ها فقط یکی از ابزار های این مکتب هستند.

۴.۷
★★★★★
★★★★★
(۳۳۰)به این مطلب امتیاز بده

در این مقاله می بینید این مکتب دقیقا چه اصولی دارد، از کجا آمده، با کدام ابزار ها کار می کند، چطور به یک معامله واقعی تبدیل می شود، در برابر پرایس اکشن و اسمارت مانی کجا قرار می گیرد و آمار موجود درباره اعتبار آن چه می گوید.

تحلیل تکنیکال کلاسیک چیست؟

تحلیل تکنیکال کلاسیک (Classical Technical Analysis یا Classical Charting) مکتبی است که رفتار آینده قیمت را از روی ساختار خام نمودار پیش بینی می کند: جهت روند، نقاطی که قیمت در گذشته به آن ها واکنش نشان داده، شکل های هندسی تکرارشونده و رفتار حجم در کنار این شکل ها.
ویژگی متمایز این مکتب، ابزار های آن است. تحلیل گر کلاسیک هیچ فرمولی روی قیمت اعمال نمی کند. او یک خط روند رسم می کند، سطح مقاومت را مشخص می کند، یک الگوی سر و شانه را تشخیص می دهد و با حجم معاملات آن را تأیید یا رد می کند. همه این کار ها با خط کش و چشم قابل انجام است و به همین دلیل، این روش پیش از رایج شدن رایانه های شخصی هم به کار می رفت.
منطق پشت آن ساده است: قیمت نتیجه تقابل عرضه و تقاضاست و این تقابل، به دلیل رفتار جمعی و تکرارشونده معامله گران، شکل های مشابهی روی نمودار می سازد. اگر بتوانید این شکل ها و سطوح را درست بخوانید، درباره احتمال حرکت بعدی قیمت اطلاعات به دست می آورید. تأکید روی کلمه «احتمال» عمدی است؛ هیچ ابزاری در این مکتب قطعیت ایجاد نمی کند.

تحلیل تکنیکال کلاسیک با «الگو های کلاسیک» چه فرقی دارد؟

الگو های کلاسیک زیرمجموعه تحلیل تکنیکال کلاسیک هستند، نه معادل آن. مکتب کلاسیک چهار ستون دارد: تحلیل روند، حمایت و مقاومت، الگو های نموداری و حجم. الگو ها فقط یکی از این چهار ستون هستند و بدون سه ستون دیگر معنا ندارند.
برای مثال، یک الگوی سقف دوقلو که وسط یک بازار رنج شکل گرفته باشد، از نظر مکتب کلاسیک الگوی بازگشتی معتبر نیست؛ چون الگوی بازگشتی به یک روند قبلی نیاز دارد که بخواهد آن را برگرداند. معامله گری که فقط «شکل الگو» را یاد گرفته باشد این نکته را نمی بیند، اما تحلیل گر کلاسیک ابتدا روند را ارزیابی می کند و بعد به دنبال الگو می گردد.

چه چیزی تحلیل تکنیکال کلاسیک نیست؟

سه دسته ابزار به طور مشخص خارج از مکتب کلاسیک قرار می گیرند، هرچند در بسیاری از آموزش های فارسی همراه آن تدریس می شوند:

  • اندیکاتور ها و اسیلاتور ها مانند RSI، MACD یا مووینگ اوریج، محصول محاسبات ریاضی روی قیمت هستند و به دوره پس از رایانه تعلق دارند. در برخی منابع آموزشی فارسی، این ابزار ها جزو تحلیل کلاسیک معرفی می شوند؛ این تعریف با ریشه تاریخی مکتب همخوان نیست، اما در عمل بسیاری از تحلیل گران کلاسیک از یک اندیکاتور به عنوان فیلتر تأیید کمک می گیرند.
  • سبک های نسبتی و موجی مانند الگو های هارمونیک، فیبوناچی و امواج الیوت، بر پایه نسبت های عددی یا شمارش موج کار می کنند و مکتب های مستقلی هستند.
  • سبک های مبتنی بر نقدینگی مانند اسمارت مانی و ICT، با مفاهیمی مانند اردر بلاک و نواحی نقدینگی کار می کنند که در ادبیات کلاسیک وجود ندارد.

این مرزبندی برای تصمیم گیری اهمیت دارد. وقتی می دانید کلاسیک دقیقا چه هست و چه نیست، می توانید تشخیص دهید کدام دوره یا کتاب واقعا این مکتب را آموزش می دهد و کدام، ترکیبی از چند سبک را با نام کلاسیک عرضه می کند.
قواعد ساختاری این مکتب، یعنی حد ضرر مشخص پشت الگو و هدف اندازه گیری شده، با محدودیت های ریسک در حساب های پراپ سازگاری خوبی دارد؛ به همین دلیل برای معامله گرانی که قصد شرکت در چالش پراپ دارند، نقطه شروع مناسبی به شمار می رود.

تاریخچه تحلیل تکنیکال کلاسیک؛ از داو تا بولکوفسکی

این مکتب «کلاسیک» نام گرفته چون پیش از همه سبک های دیگر شکل گرفت و بقیه سبک ها یا از آن منشعب شدند یا در واکنش به آن ساخته شدند. شجره نامه آن چهار نسل اصلی دارد.
چارلز داو (اواخر قرن نوزدهم تا ۱۹۰۲). داو یکی از بنیان گذاران شرکت داو جونز و اولین سردبیر وال استریت ژورنال بود. او میانگین های سهام داو جونز را ساخت، همان شاخصی که امروز با نماد داوجونز معامله می شود، و در سرمقاله های خود رفتار قیمت این میانگین ها را تحلیل کرد. داو خودش کتابی ننوشت؛ پس از مرگ او در سال ۱۹۰۲، ویلیام همیلتون و رابرت ری ایده هایش را جمع آوری کردند و آن را به «نظریه داو» تبدیل کردند.
ریچارد شاباکر (دهه ۱۹۳۰). شاباکر، سردبیر مالی مجله فوربس، اصول داو را که برای میانگین های بازار و روند های بلندمدت طراحی شده بود، به نمودار سهام منفرد و تایم فریم های کوتاه تر منتقل کرد. او در دو کتاب خود در سال های ۱۹۳۰ و ۱۹۳۲، الگو هایی مانند سر و شانه، مثلث، الماس و کنج را تعریف کرد. به همین دلیل، شاباکر معمار اصلی الگو های کلاسیک شناخته می شود.
ادواردز و مگی (۱۹۴۸). کتاب «تحلیل تکنیکال روند های سهام» (Technical Analysis of Stock Trends) نوشته رابرت ادواردز و جان مگی، مرجع اصلی الگو های کلاسیک است و اغلب «انجیل تحلیل تکنیکال» خوانده می شود. خود نویسندگان، اعتبار ایده ها را به داو و شاباکر نسبت داده اند. این کتاب هنوز تجدید چاپ می شود.
جان مورفی و توماس بولکوفسکی (از دهه ۱۹۸۰ تا امروز). مورفی در کتاب «تحلیل تکنیکال بازار های مالی» مفاهیم کلاسیک را کنار اندیکاتور های مدرن مرتب کرد و به مرجع آموزشی استاندارد تبدیل شد. بولکوفسکی در «دایره المعارف الگو های نموداری» (Encyclopedia of Chart Patterns) که نخستین بار سال ۲۰۰۰ منتشر شد، برای اولین بار هزاران نمونه الگو را به صورت آماری بررسی کرد و نرخ شکست و میانگین حرکت پس از شکست هر الگو را گزارش داد.
یک نکته درباره رالف نلسون الیوت: در برخی منابع فارسی، الیوت جزو بنیان گذاران تحلیل کلاسیک معرفی می شود. الیوت هم عصر شاباکر بود، اما نظریه امواج او یک مکتب جدا با منطق کاملا متفاوت است و در منابع اصلی چارتینگ کلاسیک جایی ندارد.

اصول تحلیل تکنیکال کلاسیک

اصول تحلیل تکنیکال کلاسیک
تمام ابزار های این مکتب از چند فرض ساده نتیجه می شوند. اگر این فرض ها را نپذیرید، ابزار ها بی معنا خواهند بود؛ اگر بپذیرید، هر ابزار، پیامد منطقی همین فرض هاست.

سه فرض بنیادین

جان مورفی تحلیل تکنیکال را بر سه فرض بنا می کند که مکتب کلاسیک دقیقا بر همین ها استوار است:

  1. قیمت همه چیز را در خود دارد. هر عامل بنیادی، سیاسی یا روانی که بر عرضه و تقاضا اثر بگذارد، در نهایت در قیمت منعکس می شود. بنابراین تحلیل گر کلاسیک به جای بررسی علت ها، خودِ قیمت را بررسی می کند. این فرض، نقطه مقابل تحلیل فاندامنتال است که به دنبال علت ها می گردد.
  2. قیمت در روند حرکت می کند. حرکت قیمت تصادفی نیست؛ وقتی روندی شکل بگیرد، ادامه آن محتمل تر از برگشت آن است. کل ایده «خط روند» و «الگوی ادامه دهنده» از این فرض می آید.
  3. تاریخ تکرار می شود. چون رفتار انسان ها در شرایط مشابه تکرار می شود، شکل هایی که در گذشته پیش از یک حرکت مشخص ظاهر شده اند، احتمالا در آینده هم پیش از حرکت مشابه ظاهر می شوند. الگو های نموداری بر این فرض تکیه دارند.

اصول نظریه داو به زبان ساده

نظریه داو اسکلت مکتب کلاسیک است و شش اصل دارد که در ادامه ساده شده اند:

  • میانگین ها همه چیز را منعکس می کنند؛ همان فرض اول در سطح کل بازار.
  • بازار سه نوع روند دارد: روند اصلی (ماه ها تا سال ها)، روند ثانویه یا اصلاحی (هفته ها تا ماه ها) که خلاف روند اصلی حرکت می کند، و نوسان های کوچک روزانه.
  • روند اصلی سه فاز دارد: انباشت (خرید معامله گران آگاه در حالی که خبر ها هنوز بد است)، مشارکت عمومی (پیوستن اکثریت و شکل گیری بخش اصلی حرکت) و توزیع (فروش معامله گران آگاه در اوج خوش بینی).
  • شاخص ها باید یکدیگر را تأیید کنند؛ داو معتقد بود سیگنال یک شاخص بدون تأیید شاخص مرتبط اعتبار کافی ندارد. معادل امروزی این اصل، بررسی همبستگی نماد ها و تأیید در تایم فریم بالاتر است.
  • حجم باید روند را تأیید کند؛ در روند سالم، حجم در جهت روند بیشتر و در اصلاح ها کمتر است.
  • روند تا زمانی که نشانه قطعی برگشت ظاهر نشود، ادامه دارد. این اصل معامله گر را از پیش داوری درباره پایان روند بازمی دارد.

داو همچنین دوره هایی را که قیمت در یک بازه باریک نوسان می کند «خط» (Line) نامید و آن را نشانه تعادل موقت خریدار و فروشنده دانست. ادواردز و مگی اشاره کرده اند که بین «خط» های داو و الگو های کلاسیک همپوشانی قابل توجهی وجود دارد. به بیان دیگر، الگوی مستطیل یا مثلث، صورت هندسی همان تعادل موقتی است که داو توصیف کرده بود.

چرا الگو های کلاسیک کار می کنند؟ روانشناسی جمعی و خودتحقق بخشی

الگو های کلاسیک به دو دلیل متفاوت اعتبار پیدا می کنند و درک هر دو برای استفاده درست از آن ها لازم است.
دلیل اول، سازوکار عرضه و تقاضا است. هر الگو، نمایش تصویری یک داستان مشخص در بازار است. در سقف سر و شانه، قله دوم (سر) با حجم کمتر از قله اول ساخته می شود و قله سوم (شانه راست) حتی نمی تواند به ارتفاع سر برسد؛ این یعنی خریداران در هر موج ضعیف تر شده اند. شکست خط گردن لحظه ای است که خریدارانی که در شانه ها وارد شده اند، در زیان قرار می گیرند و فروش آن ها به حرکت نزولی شتاب می دهد. الگو صرفا یک شکل نیست؛ اثر ردپای تغییر تعادل قدرت است.
دلیل دوم، خودتحقق بخشی (Self-fulfilling) است. وقتی میلیون ها معامله گر یک خط گردن را روی نمودار می کشند و سفارش های خود را زیر آن قرار می دهند، شکست آن سطح، فعال شدن انبوهی از سفارش ها را به دنبال دارد. این پدیده، اعتبار الگو را در بازار های پرمخاطب افزایش می دهد، اما یک عارضه جانبی هم دارد: همان تجمع سفارش ها، هدف جذابی برای استاپ هانتینگ و شکست های کاذب می شود. به همین دلیل معامله گران کلاسیک باتجربه، به جای ورود دقیقا روی سطح مشهور، معمولا منتظر تأیید می مانند.

ابزار های اصلی تحلیل تکنیکال کلاسیک

ابزار های اصلی تحلیل تکنیکال کلاسیک
تحلیل گر کلاسیک با پنج ابزار کار می کند که همه آن ها بدون هیچ محاسبه ای، مستقیما روی چارت فارکس یا هر نمودار دیگری قابل استفاده هستند. ترتیب زیر، ترتیب پیشنهادی بررسی آن ها در هر تحلیل هم است.

روند و ساختار سقف و کف

روند صعودی یعنی توالی سقف های بالاتر و کف های بالاتر؛ روند نزولی یعنی توالی سقف های پایین تر و کف های پایین تر. وقتی این توالی شکسته شود، مثلا در یک روند صعودی قیمت کفی پایین تر از کف قبلی بسازد، اولین هشدار تغییر روند صادر می شود. این همان مفهومی است که در سبک های مدرن با نام بریک آف استراکچر شناخته می شود؛ ایده تازه نیست، فقط نام تازه گرفته است.
در تحلیل کلاسیک، قبل از هر چیز باید مشخص کنید در کدام نوع روند داو هستید. یک الگوی بازگشتی در انتهای روند اصلی، وزن بسیار بیشتری از همان الگو در انتهای یک اصلاح کوچک دارد.

حمایت و مقاومت

حمایت سطحی است که در گذشته تقاضا بر عرضه غلبه کرده و قیمت از آن برگشته؛ مقاومت برعکس. سه ویژگی این سطوح را معتبر تر می کند: تعداد برخورد های قبلی، حجم معاملات در آن برخورد ها و فاصله زمانی از آخرین برخورد.
یک اصل کلیدی کلاسیک، تغییر نقش است: مقاومتی که شکسته می شود، معمولا در برخورد بعدی به حمایت تبدیل می شود و بالعکس. این اصل، پایه استراتژی ورود در پولبک است که در بخش معامله توضیح داده می شود.

خط روند و کانال

خط روند صعودی از اتصال دست کم دو کف معتبر رسم می شود و هر برخورد بعدی، اعتبار آن را بیشتر می کند. کانال، خط موازی با خط روند است که از سقف ها می گذرد. در مکتب کلاسیک، شیب خط روند هم پیام دارد: خطی با شیب بسیار تند معمولا پایدار نیست و شکست آن به تنهایی به معنای تغییر روند نیست، بلکه اغلب به کاهش سرعت روند اشاره دارد.

حجم به عنوان ابزار تأیید

در مکتب کلاسیک، حجم هیچ وقت سیگنال مستقل نیست؛ فقط تأیید یا رد کننده است. قاعده کلی: حجم باید در جهت روند غالب و در لحظه شکست افزایش یابد و در طول شکل گیری الگو کاهش پیدا کند.
یک نکته مهم برای معامله گران فارکس: بازار اسپات فارکس متمرکز نیست و حجم واقعی در آن قابل مشاهده نیست. آنچه پلتفرم ها به عنوان حجم نشان می دهند، حجم تیک (Tick Volume) یعنی تعداد تغییرات قیمت است که تقریبی از فعالیت بازار به شمار می رود. این تقریب برای تأیید الگو ها کاربرد دارد، اما دقت حجم واقعی بورس یا معاملات آتی را ندارد. در معاملات کریپتو در صرافی های بزرگ، حجم واقعی در دسترس است.

الگو های نموداری کلاسیک

الگو ها به دو خانواده بازگشتی و ادامه دهنده تقسیم می شوند و هر یک، قواعد تشخیص، تأیید و هدف گذاری خود را دارند. به دلیل اهمیت این ابزار، بخش بعدی مقاله به طور کامل به آن اختصاص دارد.

تایم فریم مناسب و دلیل آن

الگو های کلاسیک در همه تایم فریم ها ظاهر می شوند، اما اعتبار آن ها با بالا رفتن تایم فریم افزایش می یابد و دلیل آن مکانیکی است، نه سلیقه ای. اول، در تایم فریم های پایین نسبت نویز به سیگنال بالاتر است و شکل هایی که «شبیه الگو» هستند، بیشتر تصادفی شکل می گیرند. دوم، حجم در تایم فریم های بالا معنا دار تر است و تأیید حجمی قابل اعتماد تر می شود. سوم، الگو های کلاسیک در اصل روی نمودار های روزانه سهام تعریف و مطالعه شده اند و آمار موجود درباره آن ها عمدتا از همین تایم فریم آمده است.
این به آن معنا نیست که در تایم فریم یک ساعته یا پانزده دقیقه نمی توان از الگو ها استفاده کرد؛ به این معناست که در تایم فریم های پایین، معیار های اعتبارسنجی باید سخت گیرانه تر باشد و بهتر است الگو با جهت روند در تایم فریم بالاتر همسو باشد. تحلیل مولتی تایم فریم دقیقا برای همین به کار می رود.

الگو های کلاسیک؛ بازگشتی و ادامه دهنده

الگوی بازگشتی در انتهای یک روند شکل می گیرد و تغییر جهت را نشان می دهد؛ الگوی ادامه دهنده وسط روند شکل می گیرد و بعد از یک مکث، ادامه همان جهت را پیش بینی می کند. در هر دو خانواده، الگو فقط با شکست (Breakout) از مرز خود تأیید می شود؛ تا قبل از شکست، فقط یک احتمال است.

الگو های بازگشتی

سر و شانه سقف و کف. سه قله که قله وسط (سر) بلند تر از دو قله کناری (شانه ها) است. خط گردن از اتصال دو کف بین قله ها رسم می شود. الگو با شکست خط گردن تأیید می شود و هدف اندازه گیری شده آن، فاصله عمودی سر تا خط گردن است که از نقطه شکست به سمت پایین امتداد می یابد. نسخه معکوس آن در کف روند نزولی شکل می گیرد. شاباکر و ادواردز و مگی تأکید کرده اند که شانه ها لازم نیست کاملا متقارن باشند و نسخه های پیچیده با دو سر یا چند شانه هم معتبر هستند، به شرطی که خط گردن به طور قاطع شکسته شود.
سقف و کف دوقلو (M و W). دو قله یا دو کف تقریبا هم سطح که نشان می دهند قیمت دو بار در عبور از یک سطح ناکام مانده است. تأیید با شکست سطح میانی (کف بین دو قله یا سقف بین دو کف) صورت می گیرد و هدف، ارتفاع الگو از نقطه شکست است. حجم در قله یا کف دوم باید کمتر از اول باشد. نسخه سه قلو همین منطق را با یک برخورد اضافی دارد و به دلیل زمان طولانی تر شکل گیری، کمتر دیده می شود.
الماس. الگویی کم یاب که ابتدا دامنه نوسان آن باز و بعد بسته می شود و شکل لوزی می سازد. معمولا در انتهای روند های پرسرعت ظاهر می شود. به دلیل کم یاب بودن، آمار قابل اعتماد کمتری درباره آن وجود دارد و بهتر است تازه کار ها روی آن تمرکز نکنند.
کف و سقف گرد. تغییر جهت تدریجی و بدون قله مشخص که به شکل نعلبکی دیده می شود. تشخیص آن آسان است اما نقطه شکست روشنی ندارد و همین، معامله با آن را سخت می کند.

الگو های ادامه دهنده

مثلث ها. سه نوع اصلی دارند. مثلث متقارن با دو خط همگرا، مثلث صعودی با مقاومت افقی و کف های بالارونده، و مثلث نزولی با حمایت افقی و سقف های پایین رونده. قاعده کلی می گوید شکست به سمت روند قبلی محتمل تر است، اما مثلث متقارن می تواند به هر دو سمت بشکند. هدف، ارتفاع پهن ترین قسمت مثلث از نقطه شکست است. شاباکر هشدار مهمی داده که هنوز اعتبار دارد: به شکست هایی که بسیار نزدیک به رأس مثلث اتفاق می افتند مشکوک باشید؛ در آن ناحیه معاملات کم عمق است و احتمال شکست کاذب بالاتر می رود. برای جزئیات بیشتر درباره تشخیص و معامله هر نوع، مقاله الگوی مثلث را ببینید.
پرچم و پرچم سه گوش. بعد از یک حرکت تند و نزدیک به عمودی (میله پرچم)، قیمت وارد یک کانال کوچک با شیب مخالف روند (پرچم) یا یک مثلث کوچک (پرچم سه گوش) می شود. این الگو ها کوتاه مدت ترین الگو های کلاسیک هستند و هدف آن ها، طول میله پرچم از نقطه شکست است. در برخی منابع آموزشی، قاعده ای مطرح می شود که اصلاح پرچم نباید بیش از نیمی از میله را پس بگیرد؛ این قاعده در متون اصلی به صورت عدد دقیق نیامده و بیشتر یک راهنمای عملی است.
مستطیل. نوسان افقی بین یک حمایت و یک مقاومت مشخص؛ همان «خط» داو. اغلب ادامه دهنده است، اما اگر خلاف جهت روند قبلی بشکند، به الگوی بازگشتی تبدیل می شود. هدف، ارتفاع مستطیل از نقطه شکست است.
فنجان و دسته. یک کف گرد و بلند مدت (فنجان) و یک اصلاح کوچک نزدیک به سقف (دسته). شکست سقف دسته الگو را تأیید می کند و هدف، عمق فنجان است. این الگو در نمودار های روزانه و هفتگی سهام تعریف شده و عمدتا در روند های صعودی بلند مدت معتبر است.

کنج؛ الگویی با طبقه بندی دوگانه

کنج (Wedge) شبیه مثلث است با این تفاوت که هر دو خط آن در یک جهت شیب دارند. کنج صعودی معمولا به سمت پایین و کنج نزولی معمولا به سمت بالا می شکند. درباره طبقه بندی آن اختلاف نظر وجود دارد: برخی منابع آن را الگوی بازگشتی می دانند و برخی، هم بازگشتی و هم ادامه دهنده. هر دو درست هستند و به موقعیت الگو بستگی دارد. کنج صعودی در انتهای روند صعودی، بازگشتی است؛ همان کنج صعودی وسط یک روند نزولی، یک اصلاح موقت و بنابراین ادامه دهنده است. نکته عملی این است که جهت شکست کنج معمولا برعکس جهت شیب آن است، صرف نظر از این که در چه موقعیتی شکل گرفته باشد.

چک لیست اعتبارسنجی یک الگو

بیشتر زیان های ناشی از الگو های کلاسیک، از معامله روی الگو هایی می آید که «شبیه الگو» هستند اما شرایط لازم را ندارند. پیش از ورود، شش معیار زیر را بررسی کنید:

  1. روند قبلی وجود دارد؟ الگوی بازگشتی به روندی نیاز دارد که بخواهد برگرداند و الگوی ادامه دهنده به روندی که بخواهد ادامه دهد.
  2. تناسب الگو رعایت شده؟ برای مثال در سر و شانه، سر باید به طور مشخص بلند تر از شانه ها باشد و اندازه الگو نسبت به روند قبلی معنادار باشد. الگویی که از روند قبلی خود بزرگ تر است، اعتبار کمی دارد.
  3. حجم داستان را تأیید می کند؟ کاهش حجم در طول الگو و افزایش آن در شکست.
  4. شکست با بسته شدن کندل تأیید شده؟ عبور موقت قیمت با سایه کافی نیست. بسیاری از معامله گران کلاسیک به یک کندل تأیید که کامل خارج از الگو بسته شده باشد نیاز دارند.
  5. تایم فریم متناسب است؟ هر چه تایم فریم پایین تر باشد، معیار های بالا سخت گیرانه تر اعمال می شوند.
  6. با روند تایم فریم بالاتر همسو است؟ الگوی بازگشتی که خلاف روند اصلی است، آمار ضعیف تری دارد.

اگر الگو در دو یا چند مورد از این معیار ها ضعیف است، بهترین تصمیم کلاسیک، معامله نکردن است.

چطور با تحلیل تکنیکال کلاسیک معامله کنیم؟

تشخیص الگو نصف کار است. نیمه دوم، تبدیل آن به یک معامله با نقطه ورود، حد ضرر، هدف و حجم مشخص است. مکتب کلاسیک برای هر چهار مورد قاعده ساختاری دارد.

دو روش ورود: شکست یا پولبک

ورود در شکست: به محض تأیید شکست (بسته شدن کندل بیرون از الگو) وارد می شوید. مزیت آن این است که هیچ حرکتی را از دست نمی دهید. عیب آن، حد ضرر بزرگ تر (چون نقطه ورود از مرز الگو فاصله گرفته) و قرار گرفتن در معرض شکست کاذب است.
ورود در پولبک یا تروبک: بعد از شکست، قیمت اغلب به سطح شکسته شده برمی گردد تا آن را از سمت دیگر آزمایش کند. به این بازگشت در شکست های صعودی «تروبک» (Throwback) و در شکست های نزولی «پولبک» (Pullback) می گویند، هرچند در ادبیات فارسی هر دو معمولا پولبک خوانده می شوند. ورود در این نقطه، حد ضرر کوچک تر و نسبت ریسک به بازده بهتری می دهد و همان اصل تغییر نقش حمایت و مقاومت را به کار می گیرد. عیب آن این است که پولبک همیشه اتفاق نمی افتد و ممکن است معامله را از دست بدهید.
بولکوفسکی در آمار خود نشان داده که پولبک و تروبک در بسیاری از الگو ها بیش از نیمی از موارد رخ می دهد، اما وقوع آن معمولا عملکرد پس از شکست را ضعیف تر می کند. این یعنی ورود در پولبک، ریسک هر معامله را کاهش می دهد اما احتمالا هدف کامل کمتر لمس می شود. هیچ کدام از دو روش به طور مطلق بهتر نیست؛ انتخاب به تحمل ریسک و سبک معامله گر بستگی دارد.

شکست کاذب چیست و چطور فیلتر می شود؟

شکست کاذب (False Breakout) زمانی رخ می دهد که قیمت از مرز الگو عبور می کند، معامله گران را وارد می کند و بعد به داخل الگو بازمی گردد و اغلب در جهت مخالف حرکت می کند. سه فیلتر کلاسیک برای کاهش آن وجود دارد: بسته شدن کندل به جای عبور سایه، افزایش حجم همزمان با شکست، و صبر برای عبور از یک فاصله حداقلی (برای مثال درصدی از ارتفاع الگو) به جای ورود روی خود سطح.
شاباکر یک هشدار غیرشهودی داده که آمار های بعدی هم آن را تأیید می کنند: خطرناک ترین شکست های کاذب آن هایی هستند که با حجم بالا اتفاق می افتند، چون همه فیلتر ها را رد می کنند. تنها دفاع در برابر آن ها، حد ضرر است. وقتی قیمت به داخل الگو برمی گردد و سمت مقابل الگو را می شکند، به آن «الگوی شکست خورده» (Busted Pattern) می گویند و بعضی معامله گران حرفه ای دقیقا در همان نقطه، در جهت مخالف وارد می شوند.

حد ضرر ساختاری و هدف اندازه گیری شده

در مکتب کلاسیک، حد ضرر هیچ وقت یک عدد دلخواه نیست؛ جایی قرار می گیرد که اگر قیمت به آن برسد، منطق الگو باطل شده باشد. در سر و شانه سقف، بالای شانه راست (محافظه کارانه) یا بالای خط گردن با کمی فاصله (تهاجمی). در مثلث، سمت مقابل الگو یا آخرین کف یا سقف داخلی. در پرچم، سمت دیگر کانال پرچم.
هدف اندازه گیری شده (Measured Move) قاعده ای است که در تمام الگو ها مشترک است: ارتفاع الگو را اندازه بگیرید و از نقطه شکست در جهت شکست امتداد دهید. دو نکته مهم دارد. اول، این «حداقل هدف» است، نه پیش بینی دقیق. دوم، طبق داده های بولکوفسکی، در برخی الگو ها مانند سقف سر و شانه تنها حدود نیمی از موارد به هدف کامل اندازه گیری شده می رسند. به همین دلیل، بسیاری از معامله گران کلاسیک تیک پرافیت را در بخشی از هدف، مثلا نیمی از آن، برای بخشی از حجم قرار می دهند یا از حد ضرر متحرک استفاده می کنند.

مثال عددی کامل یک معامله (سناریوی فرضی)

فرض کنید در نمودار چهار ساعته EURUSD یک سقف سر و شانه با مشخصات زیر شکل گرفته است. تمام اعداد فرضی و برای نمایش محاسبات هستند:

  • سر: 1.1000
  • شانه چپ و راست: 1.0950
  • خط گردن: 1.0900 (افقی)
  • ارتفاع الگو: 100 پیپ (سر منهای خط گردن)
  • حساب: 10,000 دلار، حداکثر ریسک هر معامله 1 درصد یعنی 100 دلار
  • ارزش هر پیپ برای یک لات استاندارد: 10 دلار

سناریوی اول، ورود در شکست. کندل چهار ساعته زیر 1.0900 بسته می شود و شما در 1.0890 وارد پوزیشن فروش می شوید. حد ضرر بالای شانه راست در 1.0960 قرار می گیرد؛ یعنی 70 پیپ ریسک. هدف اندازه گیری شده 1.0900 منهای 100 پیپ یعنی 1.0800 است؛ یعنی 90 پیپ سود از نقطه ورود. نسبت ریسک به ریوارد تقریبا 1 به 1.3 می شود. با ریسک 100 دلار و حد ضرر 70 پیپ، حجم معامله 100 تقسیم بر 700 یعنی حدود 0.14 لات است.
سناریوی دوم، ورود در پولبک. بعد از شکست، قیمت به 1.0900 برمی گردد و از آنجا رد می شود. در 1.0895 وارد می شوید و حد ضرر را با فاصله بالای خط گردن در 1.0930 می گذارید؛ یعنی 35 پیپ ریسک. هدف همان 1.0800 است؛ یعنی 95 پیپ سود. نسبت ریسک به بازده حدود 1 به 2.7 می شود و حجم معامله 100 تقسیم بر 350 یعنی حدود 0.28 لات.
سناریوی دوم روی کاغذ جذاب تر است، اما دو هزینه دارد: اگر پولبک اتفاق نیفتد، معامله ای وجود ندارد؛ و حد ضرر نزدیک تر، بیشتر در معرض نویز و شکار حد ضرر قرار می گیرد. در هر دو سناریو، نتیجه یک معامله معیار نیست. سود ده بودن این قاعده در بلند مدت به نسبت ریسک به بازده و نرخ موفقیت واقعی معامله گر بستگی دارد که فقط با بک تست روی نمودار های تاریخی به دست می آید.
دقت کنید حجم معامله مستقیما از فاصله حد ضرر محاسبه شده است، نه برعکس. این ترتیب در تحلیل کلاسیک قاعده است: اول ساختار الگو حد ضرر را تعیین می کند، بعد حد ضرر حجم را. برای جزئیات محاسبه، مقاله تعیین حجم در فارکس را مطالعه کنید.
همین سازوکار، یعنی ریسک ثابت یک درصدی و حد ضرر ساختاری، دقیقا چیزی است که برای رعایت محدودیت دراودان در پراپ لازم است. معامله گری که با تحلیل کلاسیک کار می کند، از قبل می داند در هر معامله چقدر از حساب پراپ را در معرض ریسک قرار داده است.

تحلیل تکنیکال کلاسیک در برابر سبک های مدرن

هر سبک تحلیل تکنیکال به یک سؤال متفاوت پاسخ می دهد و با ابزار متفاوتی به قیمت نگاه می کند. شناخت این تفاوت ها به شما کمک می کند تصمیم بگیرید از کجا شروع کنید و کدام سبک با شخصیت معاملاتی شما سازگار تر است.

کلاسیک در برابر تحلیل اندیکاتوری

تحلیل اندیکاتوری، قیمت را از فیلتر یک فرمول ریاضی می گذراند و خروجی آن را تفسیر می کند؛ مووینگ اوریج میانگین قیمت را نشان می دهد، RSI سرعت تغییرات را و MACD رابطه دو میانگین را. مزیت اندیکاتور، عینی بودن آن است: دو نفر یک RSI یکسان می بینند، اما ممکن است دو خط روند متفاوت رسم کنند. عیب آن، تأخیر ذاتی است؛ اندیکاتور از قیمت گذشته ساخته می شود و همیشه چند قدم عقب تر از خود قیمت است.
تحلیل کلاسیک مستقیما با قیمت کار می کند و تأخیر ندارد، اما ذهنی تر است. در عمل، ترکیب این دو رایج ترین رویکرد است: ساختار و الگو از کلاسیک، تأیید از اندیکاتور. برای مثال، واگرایی بین قیمت و RSI هنگام شکل گیری شانه راست در الگوی سر و شانه، یک تأیید متداول است.

کلاسیک در برابر پرایس اکشن

این مقایسه بیشترین سردرگمی را ایجاد می کند، چون پرایس اکشن (Price Action) از نظر ریشه، همان تحلیل کلاسیک است. جان مورفی در تعریف خود، «رفتار قیمت» را معادل کل داده های بازار به کار می برد و پرایس اکشن را از تحلیل تکنیکال جدا نمی داند. سبک آل بروکس هم در عمل بسیار به کلاسیک نزدیک است؛ او فقط روی روند، حمایت و مقاومت و خواندن کندل به کندل تمرکز می کند.
تفاوت اصلی در مقیاس نگاه است. کلاسیک به شکل های چند ده کندلی (الگو ها) و سطوح بزرگ نگاه می کند؛ پرایس اکشن مدرن به رفتار یک یا چند کندل در نقاط کلیدی و به کندل شناسی در فارکس توجه بیشتری می کند. سبک هایی مانند RTM از این هم فاصله بیشتری می گیرند و مفاهیم خاص خود را دارند. به طور خلاصه، کسی که تحلیل کلاسیک را یاد گرفته باشد، پرایس اکشن را بسیار سریع تر می فهمد، چون پایه مشترک است.

کلاسیک در برابر هارمونیک و الیوت

الگو های هارمونیک (گارتلی، خفاش، پروانه و مانند آن ها) به ظاهر شبیه الگو های کلاسیک هستند، اما اعتبار آن ها به رعایت نسبت های دقیق فیبوناچی بین موج ها بستگی دارد. در کلاسیک هیچ نسبت عددی الزامی وجود ندارد. اگر با فیبوناچی در فارکس آشنا هستید، می دانید که هارمونیک در واقع ترکیب هندسه با نسبت های فیبوناچی است.
امواج الیوت به دنبال ساختار پنج موجی و سه موجی در کل بازار است و به معامله گر نقشه ای از «جای فعلی در چرخه» می دهد. تحلیل کلاسیک چنین ادعای جامعی ندارد و فقط درباره حرکت بعدی از یک سطح یا الگوی مشخص صحبت می کند. الیوت به دلیل شمارش های چندگانه ممکن، ذهنی ترین سبک این فهرست است.

کلاسیک در برابر ICT و اسمارت مانی

سبک های مبتنی بر اسمارت مانی و ICT، منطق حرکت قیمت را رفتار نهاد های بزرگ و شکار نقدینگی می دانند و با مفاهیمی مانند اردر بلاک، شکاف ارزش منصفانه و نواحی نقدینگی کار می کنند. جالب این که بسیاری از این مفاهیم، بازتعریف ایده های کلاسیک هستند: «شکست ساختار» همان شکست توالی سقف و کف است، «نقدینگی بالای سقف» همان تجمع حد ضرر بالای مقاومت است که در بخش خودتحقق بخشی توضیح داده شد. تفاوت واقعی، تأکید اسمارت مانی روی این است که سطوح مشهور کلاسیک اغلب برای فریب معامله گران خرد شکسته می شوند و باید در جهت مخالف آن ها معامله کرد.

جدول مقایسه

سبک

ابزار اصلی
منطق حرکت قیمت
میزان ذهنی بودن
مناسب برای

کلاسیک

روند، حمایت و مقاومت، الگو، حجم

عرضه و تقاضا و روانشناسی جمعی

متوسط

شروع یادگیری، سوئینگ و پوزیشن تریدینگ

اندیکاتوری

RSI، MACD، مووینگ اوریج

فرمول ریاضی روی قیمت

کم

معامله گرانی که به عینیت و سیستم های مکانیکی علاقه دارند

پرایس اکشن

کندل و رفتار قیمت در سطوح

همان کلاسیک با مقیاس ریز تر

متوسط تا زیاد

اسکالپ و دی تریدینگ

هارمونیک

نسبت های فیبوناچی

هندسه و نسبت های عددی

متوسط

معامله گران قاعده مند با تحمل انتظار طولانی

الیوت و نئوویو

شمارش موج

چرخه های روانشناسی جمعی

زیاد

تحلیل کلان و بلند مدت

ICT و اسمارت مانی

اردر بلاک، نقدینگی، شکست ساختار

رفتار نهاد های بزرگ

زیاد

معامله گران با تجربه که به فریب سطوح توجه دارند

ستون «ذهنی بودن» یک برآورد کیفی است و بین منابع مختلف درباره آن اختلاف نظر وجود دارد. نکته مشترک این است که تقریبا همه سبک های مدرن، شناخت روند و حمایت و مقاومت کلاسیک را پیش فرض می گیرند.

آیا تحلیل تکنیکال کلاسیک هنوز کار می کند؟ آمار و نقد ها

پاسخ کوتاه: بله، اما نه به شکلی که تبلیغات دوره ها ادعا می کنند. الگو های کلاسیک برتری آماری قابل اندازه گیری دارند، این برتری متوسط است و به شدت به شرایط بازار و کیفیت اجرا وابسته است.

آمار بولکوفسکی درباره عملکرد الگو ها

توماس بولکوفسکی مهم ترین منبع آماری درباره الگو های کلاسیک است. او در پژوهش های خود، که در وب سایت شخصی اش به روز می شوند، برای هر الگو نرخ شکست، میانگین حرکت پس از شکست، احتمال پولبک و رتبه عملکرد نسبت به الگو های دیگر را گزارش می کند. برای مثال، طبق آخرین داده های منتشر شده او، کف سر و شانه در بین 39 الگو با شکست صعودی، رتبه عملکرد 13 را دارد و این عدد بر اساس بیش از 3 هزار معامله ایده آل محاسبه شده است.
درباره نرخ شکست سقف سر و شانه، منابع ثانویه اعداد متفاوتی از بولکوفسکی نقل می کنند، از حدود 19 درصد در داده های سال 2020 تا حدود 39 درصد در بازار های صعودی. این اختلاف اتفاقی نیست: تعریف «شکست» در پژوهش او این است که قیمت پس از تأیید الگو نتواند حداقل 5 درصد در جهت پیش بینی شده حرکت کند، و این نرخ در بازار نزولی، صعودی و رنج به طور چشم گیری متفاوت است. نتیجه عملی همان چیزی است که خود بولکوفسکی تأکید می کند: الگو ها وقتی بهترین عملکرد را دارند که جهت شکست با جهت کل بازار همسو باشد. یک سقف سر و شانه در میانه یک بازار صعودی قوی، معامله کم احتمالی است؛ همان الگو در انتهای یک رالی فرسوده، آمار بسیار بهتری دارد.
دو نکته را باید درباره این آمار در نظر داشت. اول، پژوهش بولکوفسکی روی سهام آمریکا انجام شده و تعمیم مستقیم آن به فارکس یا کریپتو نیازمند بک تست جدا است. دوم، این اعداد بر اساس شرایط ایده آل و بدون در نظر گرفتن اسپرد، اسلیپیج و خطای تشخیص انسانی محاسبه شده اند.

نقد ها: ذهنی بودن، الگوریتم ها و پژوهش های آکادمیک

سه نقد جدی به تحلیل کلاسیک وارد است که نباید کوچک شمرده شوند.
ذهنی بودن. دو تحلیل گر می توانند از یک نمودار، دو خط روند یا دو خط گردن متفاوت رسم کنند و به نتیجه های متضاد برسند. این مشکل با تعریف قواعد دقیق شخصی و بک تست آن ها کاهش می یابد، اما حذف نمی شود.
معاملات الگوریتمی. منتقدان می گویند وقتی الگوریتم ها بخش بزرگی از حجم بازار را می سازند و می توانند سطوح مشهور را عمدا بشکنند، الگو های قابل مشاهده برای همه، بیش از گذشته در معرض شکست کاذب هستند. این نقد به ویژه در تایم فریم های پایین وزن دارد.
نقد آکادمیک. ارزیابی های دانشگاهی درباره تحلیل تکنیکال به طور کلی، عمدتا توان پیش بینی محدودی برای آن نشان می دهند، در حالی که بسیاری از معامله گران فعال ادعای بازده مثبت دارند. این شکاف بین پژوهش و تجربه، حل نشده باقی مانده است.

پاسخ مدافعان و شرایطی که کلاسیک بهتر جواب می دهد

مدافعان چهار پاسخ دارند. اول، الگو های کلاسیک هیچ وقت ادعای پیش بینی قطعی نداشته اند؛ آن ها ابزار مدیریت احتمال هستند و مقایسه آن ها با «پیش بینی دقیق» مقایسه نادرستی است. دوم، معامله گران حرفه ای شناخته شده ای مانند پیتر برنت، دهه ها با چارتینگ کلاسیک به عنوان روش اصلی معامله کرده اند و همچنان می کنند. سوم، خودتحقق بخشی الگو ها با گسترش دسترسی به نمودار، بیشتر شده است نه کمتر. چهارم، بسیاری از سبک های مدرن که به عنوان جانشین کلاسیک عرضه می شوند، همان مفاهیم را با نام های جدید ارائه می دهند.
شرایطی که تحلیل کلاسیک در آن ها آمار بهتری نشان می دهد، از مجموع این بحث ها روشن است: تایم فریم های روزانه و بالاتر، همسویی با روند تایم فریم بالاتر، بازار های با نقدینگی بالا، تأیید حجمی و پایبندی سخت گیرانه به چک لیست اعتبارسنجی. خارج از این شرایط، برتری آماری الگو ها به سرعت کم رنگ می شود.

مزایا و معایب تحلیل تکنیکال کلاسیک

مزایا و معایب تحلیل تکنیکال کلاسیک
مزایا:

  • به هیچ نرم افزار یا اندیکاتور خاصی نیاز ندارد و در هر پلتفرمی قابل اجراست.
  • حد ضرر و هدف آن ساختاری و از پیش مشخص است، که مدیریت ریسک را ساده می کند.
  • در همه بازار های مبتنی بر عرضه و تقاضا، از سهام و فارکس تا کریپتو و کامودیتی، قابل استفاده است.
  • پایه مشترک تقریبا همه سبک های دیگر است و یادگیری آن ها را تسریع می کند.
  • بیشترین ادبیات مکتوب و آمار قابل بررسی را در بین سبک های تحلیل دارد.

معایب:

  • ذهنی است و بین دو تحلیل گر اختلاف نتیجه رایج است.
  • در تایم فریم های پایین و بازار های کم عمق، نویز و شکست کاذب زیاد است.
  • به صبر نیاز دارد؛ الگو های معتبر در تایم فریم های بالا هفته ها طول می کشند و تعداد فرصت ها کم است.
  • سطوح مشهور آن هدف شکار حد ضرر هستند.
  • تسلط واقعی به آن، به بک تست گسترده روی نمودار های تاریخی نیاز دارد که بسیاری از آن عبور می کنند.

نقشه راه یادگیری تحلیل تکنیکال کلاسیک

یادگیری تحلیل کلاسیک بر خلاف تصور رایج، با الگو ها شروع نمی شود. ترتیب زیر همان ترتیب تاریخی شکل گیری مکتب است و به همین دلیل منطقی ترین مسیر یادگیری هم هست.

ترتیب یادگیری در پنج مرحله

  1. نظریه داو و مفهوم روند. یاد بگیرید سه نوع روند را تشخیص دهید و توالی سقف و کف را روی نمودار های تاریخی علامت بزنید. تا این مهارت خودکار نشود، جلو نروید.
  2. حمایت، مقاومت و خط روند. روی نمودار های تاریخی صد ها سطح رسم کنید و ببینید قیمت در بازگشت به آن ها چه کرده است. اصل تغییر نقش را با مثال های واقعی تمرین کنید.
  3. الگو های نموداری. ابتدا سه الگوی پرتکرار (سر و شانه، سقف و کف دوقلو، مثلث) را عمیق یاد بگیرید، بعد به الگو های دیگر بروید. چک لیست اعتبارسنجی را برای هر الگو اجرا کنید.
  4. حجم و تأیید. رفتار حجم را در الگو های معتبر و شکست های کاذب تاریخی مقایسه کنید تا تفاوت آن ها را با چشم ببینید.
  5. بک تست و ژورنال. قواعد شخصی خود را برای ورود، حد ضرر و هدف مکتوب کنید و روی نمودار های تاریخی به صورت دستی آزمایش کنید. راهنمای بک تست نحوه انجام درست این کار را توضیح می دهد.

کتاب ها و منابع معتبر

سه کتاب، هسته ادبیات این مکتب هستند. «تحلیل تکنیکال روند های سهام» ادواردز و مگی متن مرجع الگو هاست اما زبان قدیمی و سهام محور دارد. «تحلیل تکنیکال بازار های مالی» جان مورفی، خواندنی ترین نقطه شروع است و مکتب کلاسیک را در چارچوب کلی تحلیل تکنیکال جا می دهد. «دایره المعارف الگو های نموداری» بولکوفسکی، مرجع آماری است و برای مرحله بک تست به کار می آید. اگر می خواهید این کتاب ها را در کنار منابع عمومی تر ببینید، فهرست بهترین کتاب های آموزش فارکس را بررسی کنید.

تمرین با حساب دمو و بک تست دستی

هیچ مقدار مطالعه، جای تمرین روی نمودار را نمی گیرد. مسیر معقول، سه مرحله دارد: بک تست دستی روی داده های تاریخی برای یادگیری تشخیص، بعد معاملات کاغذی یا حساب دمو برای تمرین اجرا در بازار زنده، و در نهایت ورود به حساب واقعی با ریسک کوچک.
برای معامله گرانی که سرمایه محدودی دارند، مرحله سوم می تواند به جای حساب شخصی، یک چالش پراپ باشد. قواعد چالش (حداکثر دراودان روزانه و کلی، هدف سود مشخص) دقیقا همان انضباطی را طلب می کند که تحلیل کلاسیک با حد ضرر ساختاری و ریسک درصدی ثابت آموزش می دهد. یک چک لیست معاملاتی مکتوب که معیار های اعتبارسنجی الگو و قواعد ریسک را کنار هم داشته باشد، پیش از هر معامله در چالش، تفاوت بین تحلیل و قمار را مشخص می کند.

سؤالات متداول

تفاوت تحلیل تکنیکال کلاسیک و مدرن چیست؟
کلاسیک فقط با قیمت خام، روند، سطوح و الگو های هندسی کار می کند. «مدرن» عنوان دقیقی نیست و به مجموعه ای از سبک های بعدی گفته می شود: اندیکاتور ها (فرمول ریاضی)، هارمونیک (نسبت های فیبوناچی)، الیوت (شمارش موج) و اسمارت مانی (نقدینگی). تقریبا همه این سبک ها، مفاهیم روند و حمایت و مقاومت کلاسیک را پیش فرض می گیرند.
تفاوت تحلیل تکنیکال کلاسیک و پرایس اکشن چیست؟
ریشه هر دو یکی است و برخی معامله گران آن ها را یک سبک می دانند. تفاوت عملی در مقیاس است: کلاسیک به الگو های چند ده کندلی و سطوح بزرگ نگاه می کند، پرایس اکشن مدرن به رفتار یک یا چند کندل در نقاط کلیدی.
آیا اندیکاتور جزو تحلیل تکنیکال کلاسیک است؟
از نظر تاریخی نه؛ اندیکاتور ها به دوره پس از رایانه تعلق دارند. اما در عمل، بسیاری از تحلیل گران کلاسیک از یک یا دو اندیکاتور فقط برای تأیید استفاده می کنند، نه به عنوان سیگنال اصلی.
پدر تحلیل تکنیکال کلاسیک کیست؟
چارلز داو پایه های نظری را گذاشت و ریچارد شاباکر الگو های نموداری را تعریف کرد. ادواردز و مگی این دو را در کتاب مرجع سال 1948 گرد آوردند. الیوت جزو این شجره نامه نیست.
بهترین الگو های تحلیل تکنیکال کلاسیک کدام اند؟
«بهترین» به شرایط بازار بستگی دارد. سر و شانه، سقف و کف دوقلو و مثلث پرتکرار ترین و مطالعه شده ترین الگو ها هستند و بیشترین آمار درباره آن ها وجود دارد. برای شروع، تسلط بر همین سه الگو کافی است.
در چه تایم فریمی الگو های کلاسیک معتبر ترند؟
روزانه و بالاتر، به دلیل نویز کمتر، حجم معنادار تر و همخوانی با تایم فریمی که الگو ها در آن مطالعه شده اند. در تایم فریم های پایین هم قابل استفاده اند، اما با معیار های اعتبارسنجی سخت گیرانه تر و همسویی با روند تایم فریم بالاتر.
آیا تحلیل تکنیکال کلاسیک در فارکس و ارز دیجیتال کاربرد دارد؟
بله، چون منطق آن عرضه و تقاضاست که در هر بازاری وجود دارد. دو تفاوت را باید در نظر گرفت: در فارکس اسپات حجم واقعی وجود ندارد و باید از حجم تیک استفاده کرد، و آمار موجود از الگو ها عمدتا از بازار سهام آمده و برای این بازار ها به بک تست جدا نیاز دارد.
یادگیری تحلیل تکنیکال کلاسیک چقدر زمان می برد؟
آشنایی با مفاهیم چند هفته طول می کشد، اما مهارت تشخیص الگو های معتبر و اجرای منظم قواعد، به ماه ها بک تست و تمرین در حساب دمو نیاز دارد. عدد دقیقی وجود ندارد و به زمان تمرین روزانه بستگی دارد.

جمع بندی

تحلیل تکنیکال کلاسیک مکتبی است که با روند، حمایت و مقاومت، الگو های نموداری و حجم کار می کند؛ الگو ها فقط یکی از چهار ستون آن هستند، نه کل آن. این مکتب از داو و شاباکر آغاز شد، در کتاب ادواردز و مگی تثبیت شد و بولکوفسکی آن را آماری کرد.
سه معیار برای تصمیم گیری: اگر تازه کار هستید، این مکتب منطقی ترین نقطه شروع است، چون پایه مشترک همه سبک های بعدی است. اگر می خواهید از آن معامله کنید، تایم فریم های بالا، همسویی با روند اصلی و چک لیست اعتبارسنجی، تفاوت بین برتری آماری و زیان تصادفی را رقم می زنند. و اگر انتظار قطعیت دارید، هیچ سبکی از جمله کلاسیک آن را نمی دهد؛ آنچه می دهد، ساختاری روشن برای حد ضرر، هدف و حجم است که مدیریت ریسک را ممکن می کند.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باشید.